هیچ آدمی بدون روح و احساس نمیتونه زندگی کنه...
قلبش مثل یه کوه یخ شده...
که با سرمای اون کوه رفتارش هم با همه سرد شده...
طوری که لبخند رو روی لب همه خشک میکنه...
اما کی میدونه توی عمق قلبش چی میگذره...
کی میدونه که با تنهایی هاش وجودش ذره ذره داره آب میشه و
با این آب شدن کوه یخی قلبش بزرگتر...
کی میتونه از این وضعیت نجاتش بده...
دیگه خودش هم نمیتونه کاری کنه...
خوب از این ادم چه انتظاری دارید...
شاید میخواید بیاد وسط براتون برقصه ...
یا شاید براتو ن ساز بزنه که شما براش برقصی...
خوب تنهاست تنها تنها تنها تنها....
ولی ...
من میگم باید بلند بشه مگه نه غم غم غم تا کی؟
پس بهم توجه کنید.

سلام به برو بچ خوبید میخوام از تنهایی بگم یک ماه از عزیزم بیخبرم یا بهتره بگم ندیدمش چون چند بار اس ام اس برام داده ولی نمیدونم چرا روبروه شدن با حقیقت زندگیم برام سخته برای اینکه بهش عادت نکنم و خودم رو تحمیل نکنم مدتی دور از عشم هستم تو عذاب ولی هستم مریم برام نماد همه ادمهای خوب رو یکجا داره ولی اون نمیدونم چه طوری در موردم فکر میکنه رابطه باید از یه جای از طریق دل باشه از اینکه فقط ه سلام یه جواب و بعد بای خسته شدم ازش دورم ولی تو ذهنمه اگه تو این مدت ازش ننوشتم چون نمیخواستم بهش فکر کنم ولی نشد میخوام فرار کنم ولی از کی نمیدونم بهتره یکم کمکم کنید
نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت
شاید یکم دیر شده باشه ولی تولد مهدی عزیزم ۱شهریور ماه هست من وقت
نداشتم بیام و بهش تبریک بگم واسه همین الان اومدم تا جبران کنم عزیزم تولدت مبارک






تولدت مبارک
ودر مورد مریم باید بگم خیلی وقته ندیدمش ولی بزودی شاید خدا میدونه چقدر شادم ولی نمیدونم اونم به یادم هست یا نه
رفتی و خواطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست ارزو های محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش 
خوب مهدی جون تولده تو برام مهمتره از همه چیزه مخصوصا تو این مدت که تنهایم رو پر کردی بازم میگم تولدت مبارک










نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت
امروز حوصله ام سره شاید بهتره از رویا هام براتون بگم .![]()
وقتی کوچیک بودم خیلی دلم میخواست دکتر بشم البته این فکر از زمانی تو ذهنم اومده بود که خالم سرطان گرفته بود.![]()
و من فکر میکردم اگه بزرگ بشم و البته دکتر حتما میتونم مریض هام رو خوب کنم اینم از بچگی![]()
بعد از مدتی که گذشت و من 8 ساله بودم خاله ام بر اثر همین مریضی فوت کرد خیلی غمگین بودم اخه من اونو خیلی دوسش داشتم .اون روزا خیلی درسم
خوب بود
البته برای این کلاس گذاشتم چون همون موقع یه هم کلاسی داشتیم که نمراتش خیلی بد بود و من فکر میکردم چون من همه نمراتم بیسته پس اره![]()
نمیدونستم هر روز که میگذره همه چیز عوض میشه نمیخوام بگم اخرش شدم تنبل کلاس نه اینطوری نیست ولی به اون اندازه خوبم پیش نرفت
بعد از این که بزرگتر شدم کم کم فراموش کردم قول قرار بچگیام با خودم ولی خاصیت زندگی اینه دوران مدرسه گذشت و رسید به زمان انتخاب رشته یعنی دوم دبیرستان روزی که رفتم مدرسه خواهرم با من اومده بود![]()
وقتی وارد مدرسه شدم اولین چیز مهم تو انتخاب رشته ام این بود که به نوشتن و شعر و شاعری و رمانی که تازه شروع به نوشتنش کرده بودم.![]()
و دومی دوست صمیمم این رشته رو انتخاب کرده بود .چون هم کلاس میشدیم خیلی خوشحال بودم و سوم رشته مورد علاقه خواهرم بود.![]()
خلاصه این شد که من علوم انسانی خوندم. ودکتر شدن از موخم پرید در عوض معلم شدن برام آرزو بود کم کم درسها داشت تمام میشد.![]()
و من با یه آقا به اسم مهدی آشنا شدم درست اردیبهشت 1382 وبعد از امتحان های اخر ترم درست یک روز قبل از امتحان دانشگاه آزاد اومدن خواستگاری ومن که خیلی دوسش داشتم .
والبته دارم![]()
و خانوادهام که دیگه نگو اخه بلا قبل از خواستگاری رسمی یه بار با مامانش اومده بود .و بعد از اون روز میشه گفت هرروز میرفت مغازه خواهرم و با مامانم و خواهرم که از من بزرگتر بود.
و ازدواج نکرده بود.
صحبت میکرد تا یه طوری مخ زنی کنه که میشه گفت خیلی تونست تو دل مامانم و اعضای دیگه خانواده جا باز کنه.![]()
خلاصه اول ازدواج ما قول گرفتیم من ادامه تحصیل بدم.و 701 سکه بهار آزادی مهریه و3 تا سفر به هر جا که بخوام همه چیز خوب پیش رفت ما 2 مرداد82 عقد کردیم وبخوشی همه چیز خوب بود. بعد از یه مدت کوتاه نتیجه اعلام شد و من قبول شدم تو رشته مورد علاقه ام یعنی ادبیات تو چه شهری اراک شهرمورد علاقه ام شهری که دلم میخواست کنار عمه ام باشم و درس بخونم البته شوهرم مخالفت خودش رو طوری نگفت که من عصبی شم راهش رو بلد بود با شیرین زبونی و خلاصه خوبی من و منصرف کرد طوری که من اصلا سال بعدش انقدر به فکر مراسم ازدواجم بودم و اینقدر برام بریز و به پاش کرد که من یادم رفت تو کنکور شرکت کنم روز عروسیم خوب یادمه بالای 2000 نفر دعوت داشتن و بالای 200 الی 300 نفر ققط دوستام بودن ومنم مشغول بودم که دوستم به شوخی گفت تو امروز نتونستی کنکور شرکت کنی اخه از صبح که آرایشگاه بودی موندم اون حتی روز ازدواج رو طوری برنامه ریخته بود که اگه یادمم میومد نمیتونستم شرکت کنم اخه من حتی کارت ورو به امتحان رو یادم رفته بود بگیرم خلاصه اون سال گذشت ومنم به خاطر مسایل دیگه وبیشتر چون اون سال زیادم درس نخونده بودم بهش گیر ندادم وسال بعدش بازم به خاطر یه سری مسایل نشد سال بعد حامله بودم سال بعد دخترم نرگس گلم کوچولو بودوهمینطوری شد تا امسال سال 88 یعنی 6 سال از عقدم میگزره وامسال تو کنکور قبول شدم البته فعلا مجاز شدم تا بعد از انتخاب رشته بکنم بعد بفهمم کجا قبولمیشم ولی بازم امسال بهونه زیاده معلوم نیست چی بشه میرم یا نه فعلا همه چیز بستگی به مهدی دارهالبته من راضیم به هر تصمیمی که اون بگیره ولییکم خانوادهم حساس شدن تصمیم سختی هست نمیدونم چی کار کنم نظرتون رو بهم بگید![]()
1- جلوش بمونم و اسرار به رفتن کنم
2- بزارم ببینم آینده چی پیش میاد ![]()
3- طوری انتخاب رشته کنم که قبول نشم اینطوری خانوادهام گیر نمیشن![]()
4- نظر جدید خودتون چیه برام بگین ![]()
و در آخر دوستون دارم
نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستان گل مدتی نبودم
چون اسباب کشی داشتم
کامپیوترم رو بسته بودیم و اینقدر کار داشتم وقت نشد بیام نت
خلاصه تو این روزا مریم جونم رو کم دیدم
یعنی تو دو هفته
فقط یه بار دیدمش و چند بار تلفنی صحبت کردم
وقتی
دیدمش دلم آتیش گرفت چون رفته بود دریا سوخته بود
خیلی
ناجور اصلا نمیتونست شبا بخوابه
خلاصه اینم از این مدت میام
و براتون بازم خبر میارم![]()
نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
همه ی دنیای من نگاه مریم میشینم یه عمری چشم به راه مریم
من و میرسونه تا شبای رویا چهرهای قشنگ و مثل ماه مریم
دلم آروم نداره بی قراره گرییه هر شبم بی اختیاره
گل مریم همه دار و ندارم غیر مریم کسی رو دوست ندارم
نگاه کن تو چشام مریم عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی من تو رو میخوام مریم
آرزومه که بیاد مال خودم شه تو نگاهش نشون از عاشقی باشه
دوست دارم دستاش رو تو دستم بگیرم وقتی که چشماش و میبنده بمیرم
دوست دارم زندگیمو براش بزارم اسمونم و براش هدیه بیارم
میشینم هر شب و هر شب توی راهش تا چشام بیفته تو چشم سیاهش
نگاه کن تو چشام مریم عزیز رویاهام مریم
پس کی مال من میشی من تو رو میخوام مریم
سلام به دوستان سه شنبه من داشتم میرفتم خرید که انگشت پام برخورد کرد به پله و کلی خون اومد. بعد ظهر میخواستم برم باشگاه خیلی پام درد میکرد. ولی به خاطر مریم جونم که ببینمش رفتم وقتی رفتم مریم هم تازه رسیده بود. دیدم مریم چسب زده به بینیش فهمیدم تو تمرین مشت خورده دلم درد گرفت . خلاصه اون تموم شد تا اینکه امروز ساعت سه و نیم بعد ظهر زنگ زد بهم گفت دیگه کلاس ها تشکیل نمیشه و اون دیگه نمیخواست بیاد قرار بود براش سی دی ببرم برای همین یه آژانس گرفتم رفتم ببینم چی شده خلاصه هر جوری بود منصرف شد و قرار شد کلاس ما فقط تشکیل بشه خیلی نگران بودم خلاصه تو دلم دعا کردم که قبول کنه کلاس ما تشکیل بشه که خدا دعای من و قبول کرد الان خیلی خوشحالم که بازم میتونم ببینمش اگه دیگه نمیومد نمیدونستم چه جوری بایدتنهایی رو تحمل میکردم خلاصه دوست دارم مریم این شعر منظور بالا تقدیم تو
نوشته شده توسط فرزانه در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
سلام مدتی اپ جدید نکردم خوب میخوام براتون از این مدتی که نبودم بگم.






اگه یادتون باشه من تو باشگاه با مریم آشنا شدم بازم همونجا همدیگر رو میدیدیم
خوب یک ماه پیش مریم ازم خواست به کلاسها نیام چون بجز بچه های تیم کسی نمیومد و فقط ما دو نفر بودیم که میرفتیم اینجوری مریم ناراحت بود که باید به بچه های تیم برسه و ما خودمون ورزش میکردیم برای همین ازمون خواست یک ماهی نریم تا کلاس ها بر گرده به روز اول ![]()
اول ناراحت شدم ولی خوب که فکر کردم دیدم اگه بخوام برم هم خودم چیزی یاد نمیگیرم هم مریم اذیت میشه واسه همین حاضر شدم تو این همه مدت نبینمش اول خیلی سخت بود اخه من هر روز به امید دیدن اون میرفتم باشگاه اونوقت مجبور بودم نبینمش
خلاصه بعد از یک هفته قرار بود براش سی دی ببرم رفتم و دیدمش یکم فرق کرده بود رنگ لباسش ابی بود و چهرش کی فرق کرده بود لنز آبی هم گذاشته بود خلاصه خیلی ناز شده بود
بازم باید تحمل میکردم خوب راستش موضوع انتخابات یکم وقتم رو گرفته بود و میتونستم یکم فکرم رو از مریم بگیرم و جای دیگه مشغول کنم براش اس ام اس میدادم و روزگار میگزروندم.



خوب گذشت تا اینکه امروز نا خدا گاه بعد از چند روز که اس ام اس قطع بود وصل شد و منم بهش اس ام اس دادم و با خبر شدم تو یه باشگاه دیگه کلاس گذاشته
و ازم خواست برم اونجا منم که از خدام بود قبول کردم و سر ساعت رفتم دیدمش امروز بازم چهرش برونزه شده بود فکر کنم دریا رفته بود البته یکم برنزه بود شایدم دلیل دیگهای داشت خلاصه دیدمش و اونم خیلی خوب برخورد کرد . امروزم که خیلی خوش گذشت
از این به بعد یک روز در میان سعی مینم براتون اپ کنم تا خبر دیدار هر روزی که دیدمش رو بهتون بدم.
گفته بود بعد از ۲ ساعت یه چیز بخورید .منم گوش کردم حالا میخوام برم بخورم
اینم نوع ورزش ما دوستون دارم



خوب رویا جون ازم خواست یکم هم از اوضاع الان ایران بگم البته میدونم خیلی ها میدونید چه اتفاقاتی داره میفته منم تسلیت میگم به بازمانده های دوستان از دست رفته خبری که رویا بهم داد خیلی نگرانم کرد یکی از دوستان به نام محمد رضا که اسم وبش (گامت تصویر ) هست در بخش ویژه بیمارستان بستری هست امیدوارم خیلی زود خوب بشه و برگرده پیش ما من شاید تو این وب زیاد از سیاست صحبت نمیکنم ولی کلا تو خوانواده ای هستم که خیلی با هم در این مورد بحث و بررسی میکنیم . من خودم به شخصه خیلی نگران هستم و دعا میکنم هر چقدر زودتر همه چیز به خوبی درست بشه تا روزی خوش خدانگهدار
نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
















شاد باشید که او در کنار ماست
(موسوی)
نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت




سلام
خوبی؟
خوش میگذره؟
تولد اومده بودین تمام شد
حالا دارین برمیگردین
بابای
![]()
حالا موسوی یادت نره
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى






نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()



شلااااااااااااااااام
چطور مطورین؟
من که خوففففففففففففففم
اخه تولد مریم جونمه

قوربونش بلم تولدت مبالک نفس من 




روز تولد توست
ستاره هارو تک تک

به عشق تو شمردم
تولدت مبالک 
Happy birthday 





خو میخواین بیشتر راجع به این جیگلکم بدونین؟..پس بیاین با هم راجع بهش بخونیم
:
نام: مریم 
اهل: رشت
متولد: ۳/۳/۱۳۶۶
مهارت: ورزش از نوع امدگی جسمانی، ایروبیک،استپ وکاراته..... البته تا اونجای که من میدونم
راهنمایی و مشاوره ی دوستان (ازجمله من
)
جمله ی همیشگی: بدو دختر
وضیعت تاهل: مجرد
حرفی حدیثی به عنوان یادگاری: ![]()


![[تصویر: 2mwxpup.gif]](http://i30.tinypic.com/2mwxpup.gif)

بهله
!!!!!! میبینین چه ناز نازیه
!
مگه میشه عشق من ناز نباشههههههههههه؟
جیگلشو 
تفلدت مبالک نفسی من
!![]()
بفلمایید اینم گل برای گل
(البته از طرف گل
دو نقطه دی)






خوب چه طوله چند تا عکس هم از بچگی های مریم نشونتون بدم
؟ هوم؟
پس با هم ببینیم :
>>>> اینم عکس بچگی های مریم
>>> اینجا یه ذره بزرگتر شده بوده!
<<<< مریم در سن 2 سالگی
>>>> اینجا دیگه یاد میگیره کم کم رو پای خودش وایسه و نذاره بقیه حقشو بخورن
>>>>> فرزانه...مریم...فرشته ((((((
))))))![]()
>>>> اینجا دارهه خاله داری میکنه!
!





حالا چون بچه های خوبی هم هستین میریم و یه کیک خوجمزه با هم میخوریم چطوره؟؟؟؟؟
آمــــــــــاده
؟
همه کنال کنال.
..خانوم کیک داله میاد
....
بهله.
..اینم یه کیک خوجمزه ی خوجمل باسه مریم جون خودم![]()
دیری دیری:

بدو بدو چرا نشستی؟
بیا شمعا تو فوت کن !
1
![]()
2
![]()
3
هورااا تفلدت مبارك ![]()
دودورووووووودودوررررررررررر
قــــــــــــــر قـــــــــــــــــر

![]()
قررررررررر قرررررررررر آهاااااااااااا هوووراااااااااااااااااااااااا اوممممممممم مریم بدو بدو کیک لو ببول ببینم 1 2 3 قـــــاچ هـــــــــــــــــــــــــــــــورا کـــــــی ؟مریــــــــم قـــــــــــــــــــــــــــــــــــر
آهاااا آهاااااا ووووووووووووووووش اینم بچه های تختی وایییییی چه کیک خوجمزه ای هاهاهاهاها چی میخورین براتون بریزم ها ها تعارف نکنینا ! به به گروه موسیقیمون هم رسیدن آماده باشین یه آهنگ قشنگ هم برای تفلدش بخونیم.... همه جمع بشن آماده.... 1 2 3 شـــــــروع بچه ها جمع بشین یه عکس بندازیم ۱ ۲ ۳ چیــــــک از شماها هم مچکــــــــلـــــم که اومدین به تفلدمــــون حالا نوبتي هم که باشه نوبت کادوئه....کادوهاتونو رو کنين ببينم... این از کادوی من شما هم تشلیف ببرین تو کامنت وبلاگ تفلدشو بهش تبریک بگین کادو زیاد بیا با ماشین من ببر بازم تفلدت مبارک تفدیم با یه دنیا عــــــجق به مریم جـــــونم
آهااااااااااااااااااااااااااااا
نی نای نای نای 
کی ؟ مریم
تولدت مبارک
...
!


![]()
![]()

همه دست دست

هــــــی
هــــــی 

مریم رو ببینین چه قری میده 









تــــــفـــلـــدت مــــــــبـــــــــالـــــک
خوجــــــگـــــل من

اوممممممممممممممممم...ببینین چه دندونام خوجگلم>>>>>
... کیاااا نوشیدنی میل دارن؟؟؟
؟؟؟
براش شعر تفلد بخونیم









بیا بیا بیا 
دستا بالا همه باهم
تولدت مبارک تولدت مبارک
بادا بادا بادا تولدت مبارک
شادا شادا شادا تولدت مبارک
بادا بادا بادا تولدت مبارک
شادا شادا شادا تولدت مبارک
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
خانم تولدت مبارک
آقا تولدت مبارک
جشنی نباشد زیبا تر از این
شمع از تو روشن
کیک از تو شیرین
جشنی نباشد زیبا تر از این
شمع از تو روشن
کیک از تو شیرین
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
خانم تولدت مبارک
خانم تولدت مبارک

Happy birthday











![]()
![]()
![]()
وای مریم نگاه کن بچه ها همه کادو به دست دارن میان سمتت 
![]()







![]()






روزتولد تو ستاره ها دميدند


پرستوهاي عاشق به خونشون رسيدند


روزتولد تو بخت من ازراه رسيد


نيمه جوني،جون گرفت تشنه به دريا رسيد


تكرار حرفهاي مني مثل سرود زندگي


عشقت شده براي من بو د ونبود زندگي




با هفتا آسمون پرازگل ياس و ميخك


باصد تا دريا پر از عشق و اشتياق و پولك


يه قلب عاشق بايه احساس بي قرارو كوچك


فقط ميخواد بهت بگه تولدت مبارك


روز تولد تو میلاد یه عشق پاکه


برای شکر این روز پیشانیم به خاکه


شب تولد توإ ، میلاد هر چی خاطره


شبی که غیر ممکنه هیچ جوری از یادم بره 



تولدت مباااااااااااااااااارک



نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
سلام اره من به امید دوستی بیشتر رفتم وسعی کردم بهش نزدیک شم
اوایل حتی ازش میترسیدم
از طریق بچه ها فهمیدم متولد 66 هست یعنی 2 سال ازم کوچکتر بود و اون روزا بود که فهمیدم اسمش مریم هست روز معلم بهش گل رز هدیه دادم
و از اون روز به بعد اونم منو فرزانه صدا میزد واز اینکه یکم بهش نزدیک شدم خیلی خوشحال بودم . بعد اون روز براش یه شکلات بردم البته میدونستم همون شکلاتی هست که دوسش داره و اون خوشحال شد وبرای اولین بار همدیگر رو بغل کردیم وهمدیگر رو بوسیدیم
شاید فکر بد کنید ولی این برای من از اونجا مهم بود که بهم نزدیک میشدیم
وشاید میشد یه دوست خوب برای هم باشیم بس رو حرفهای من کمی فکر کنید وهمه چیز رو به بدی تعبیر نکنید

نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من این وب رو برای دوستم ساختم وعاشقانه دوسش دارم وامیدوارم لحظاتی رو که در این وب میگذرونید خوش بگذره
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY